دات نت نیوک

فیدخوان

المان‌های ترانه «بوی عیدی» کاملا ملموس است/ویژگی‌های نگاه اخوان‌ثالث به عید نوروز

01 فروردین 1397 08:00 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) اهمیت نو شدن سال آمدن نوروز در شمار زیادی از اشعار شاعران کلاسیک ما چون سعدی، حافظ، مولانا، سنایی، نظامی و ...  به خوبی به چشم می‌خورد، اما در شعر شاعران معاصر در مقایسه با شاعران کلاسیک، آن‌چنان که باید به بهار و نوشدن توجه نشده است که این رویکرد می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد. در آستانه سال نو و برای اطلاع بیشتر از جایگاه بهار و نوروز در شعر و ادب با فواد نظیری شاعر و مترجم به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:   به نظر شما نو شدن سال در شعر معاصر چگونه بازتاب داشته است؟ بسیاری از شاعران معاصر ما در شعرشان به نوروز، نوشدن و بهار توجه داشته و به آن پرداخته‌اند. مثلا  نوروز در زمستان احمد شاملو نمونه خوبی از آن است یا سیاوش کسرایی هم شعری درباره بهار دارد، یا مجموعه «بهارزائی آهو» محمود مشرف تهرانی مشهور به (م. آزاد) هم درواقع درمورد تحول فصل‌هاست. به هر صورت این تحول فصل در طبیعت، روی بسیاری از آدم‌ها و به طبع روی شاعران هم اثر می‌‌گذارد. شاعر می‌تواند این حسی را که دارد، بازتاب دهد و شاعران ما هم همین کار را کرده‌اند.   به نظر شما تفاوت نگاه به فصل بهار بین قدما و شاعران کلاسیک ما با شاعران معاصر چیست؟ چون این طور که به نظر می‌رسد، برخلاف شاعران کلاسیک که بهار و نو شدن را بسیار در شعر خود بزرگ نشان می‌دادند، شاعران معاصر بیشتر پاییز و زمستان را مد نظر داشتند. آیا این مسئله را قبول دارید؟ نظر شما در این باره چیست؟ در اینجا نیاز است ابتدا به این نکته اشاره کنم که اگر چه شعر معاصر ما ریشه در شعر کلاسیک و قدیم، یا حتی در نگاه‌ها و بینش‌های‌ شاعران قدیم دارد، اما چشم‌انداز معاصر، مقدار زیادی برخوردار از استعاره‌هاست و زبان شعر به طور کلی با نیمای بزرگ متحول می‌شود. در عین حال در کنار زبان بینش هم متحول شده است. وقتی به منوچهری دامغانی، مولانا و... نگاه می‌کنیم، این شکوفایی زندگی، شکوه بهار و پشت سر گذاشتن زمستان و به سمت بهار و تحول زندگی آمدن را در زندگی شاعران قدیم و شعر کلاسیک، بسیار ملموس‌تر و آشناتر می‌بینیم. در عین حال باید این را هم در نظر داشت که شهرنشینی و مدنیت نسبت به آن دوران به شدت تغییر کرده و اصلا قابل قیاس نیست. در شیراc 800 سال پیشِ حافظ یا قونیه‌ مولانا، شاعر پای از خانه که به بیرون می‌گذاشت، پایش به فصل باز می‌شد، یعنی از همان‌ جا صحرا شروع می‌شد. در گذشته‌های ما هم همین‌طور بود. صحرا می‌دیدیم، شاهد حرکت و تغییر فصل‌ها بودیم. اینکه الان طبیعت به طور کلی عوض شده را کاری ندارم، ما به گونه‌ای بسترهای تغییر فصول در زندگی‌ روزمره دست کاری کرده و از بین برده‌ایم که همه این‌ها تاثیر می‌گذارد. در عین حال باید به این مسئله توجه داشت که شعر معاصر و به خصوص شاعران معاصر در جاهایی به خصوص بعد از کودتا، یا به صورت نمادین و استعاره‌ها یا به صورت خیلی آشکار، دلگیری‌ها، شکست‌ها، خستگی‌ها و این قبیل مسائل را در قالب فصل‌ها یا آمدن عید می‌دیدند. درباره مسئله‌ای که شما اشاره می‌کنید، من دو شعر با دو زمان دور و متفاوت از مرحوم اخوان ثالث به یاد دارم که هر دو هم درباره عید است. اولی در «ارغنون» است که: «عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم/ گردی نستردیم و غباری نستاندیم/دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز/ از بیدلی آن را ز در خانه براندیم» و الی الاخر. سال‌‌ها بعد از آن، استاد اخوان در «دوزخ اما سرد»، شعری دارد که :«بس که هم‌پایش غم و ادبار می‌آید فرود/ بر سر من عید چون آوار می‌آید فرود...وارثم من تخت ِ عیسی را، شهید ثالثم/ وقت شد، منصور اگر از دار می‌آید فرود». توجه کنید که الان فقط روی یک شاعر تمرکز کرده‌ام و نگاه او را به عید گفته‌ام. اخوان رفت‌وآمدش را داشته، منزل پدر و مادرش هم می‌رفته، عیدی هم می‌داده و می‎گرفته، اما این حسی که در شعر نشسته، یک جور گلایه و اندوهی از شکست است، به خصوص اخوان که به نوعی بعد از کودتا شاید شاخص‌ترین شاعر شکست باشد. بنابراین این مسائل روی شاعر تاثیر می‌گذارد. شاعر هم دوست دارد که تغییر فصل‌ها روی او تغییر مثبت بگذارد ولی وقتی زمستان را می‌گوید، درواقع به طور نمادین از سیاهی‌های استبداد و اختناق و شکست بعد از کودتا و رانده شدن امید از دل نسل جوان و مبارز خودشان می‌گوید.   شاعر همین نیست که در اتاقش و پشت در بسته نشسته باشد و شروع به سرودن درباره بهار کند و تصمیم بگیرد به عید خوب یا بد بگوید، بلکه این حس شاعر از زندگی، جامعه، خانواده‌اش، اجتماع و جهان است که در شعر نمود پیدا می‌کند. جهان معاصر و به تبع آن شعر معاصر ما به نوعی با دورانی که مثلا منوچهری یک قصیده زیبا و بلند درباره بهار می‌گوید، بسیار متفاوت است. البته این نقش ارزش‌ها را در شعر معاصر نشان می‌دهد که به نحوی لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون شعر معاصر در زندگی اجتماعی معاصر سیر تفکر و تحول تاریخی دارد. امیدها، یأس‌ها، شادی‌ها، غم‌ها و همه مسائل اجتماعی را نشان می‌دهد. ولی یک چیزی مشترک است و آن هم عشق به جوهره انسانی و حقیقت است. شاعر اگر شاعر باشد و اگر شعر را در خدمت تعالی انسان به کار گرفته باشد، آن پیام و چشم‌اندازهای انسانی آن دوره را نشان می‌دهد. ترانه‌ای مثل «بوی عیدی» سال‌هاست که موسم عید و بهار زمزمه می‌شود و کهنه هم نمی‌شود، به نظر شما چه می‌شود که ترانه‌ای مثل «بوی عیدی» اینقدر ماندگار می‌شود؟ اولا اینجا لازم است دو نکته را از هم تفکیک کنیم که آن هم تفاوت بین تعریف شعر و ترانه است. باید این دو را مقداری از هم جدا کرد، چون شعر به خودی خود قائم به ذات است و می‌تواند بدون تکیه بر موسیقی، جامعیت خودش را داشته باشد، اما ترانه تا حدود زیادی به زبان عامیانه و ساده‌تر مردم نزدیک می‌شود. بنابراین اگر نگاه انتزاعی به ترانه داشته باشیم، ممکن است در وهله اول آن جذبه‌های شعر را نداشته باشد، ولی ترکیب آن با موسیقی خیلی کمک می‌کند، برای اینکه اگر ترانه‌ای درست باشد و آن موسیقی هم موسیقی خوب و درستی باشد، در ذهن‌ها جا می‌افتد و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. جدای از این بحث اگر به ترانه «بوی عیدی» نگاه کنیم، المان‌هایی که در این ترانه به آن اشاره می‌شود، کاملا ملموس است و از قدیم تمام این حس‌ها و المان‌ها برای نسل‌ها و دوران مختلف، وجود داشته است. همه اینها چیزهایی است که وقتی با آن صدای دلنشین و سوخته فرهاد می‌شنویم و آن ترانه عمیق که ریشه در سنت‌ها و عناصر آشنای فرهنگ سنتی و قدیمی ما دارد، تاثیر گذارتر است. بنابراین این حس هم آشناست و هم به خاطر تکرار عید و نوروز، این تکرار مدام کمک می‌کند این شعر در ذهن مرور شود و ماندگار شود.   همان‌طور که در بخش قبل هم اشاره کردم، این شعر برآمده از ایده‌آل‌ها و خواست‌هاست. بچه‌ها یا حتی بزرگ‌ترها زمانی که به خانه پدر و مادر و بزرگ‌ترهای فامیل می‌روند، به گونه‌ای چشم یا دست‌شان به سمت عیدی می‌رود و آن بزرگتر وقتی یک هدیه هرچند کوچک به آن فرزند، نوه یا حتی فامیل می‌دهد دلنشینی خاصی دارد. همه این نکات و حس‌ها زمانی که کنار هم جمع شود، یک تعریف دارد، آن هم اصالت‌های آن زندگی، دلبستگی‌های شیرین زندگی و عناصری است که گذران زندگی را شیرین می‌کند. مجموع این‌ها باعث می‌شود وقتی ما به آن ترانه نگاه می‌کنیم، برای ما و عموم مردم، بسیار جان‌آشناست. جالب اینجاست که این ترانه مربوط به سال‌های نوجوانی من است اما هنوز هم برای من دلنشین و بسیار آشناست. این ترانه برای نسل‌های مختلف آشنا و همراه بوده و مهم این است که آن کلام و فضایی که در ترانه نشسته است خیلی تابع محدودیت‌های سنی نیست، چرا که این ترانه از بچه گرفته تا پیر و جوان و زن و مرد، برای همه آشنا و دلنشین است.  
ویدئو
تصاویر پیوست
منابع
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.